بلوغ…
دانشجوها و دانش آموزان سالها درس میخوانند بیآنکه حتی یکبار از خودشان بپرسند چرا
با سرعت میدوند نفسنفسزنان فقط برای اینکه از بقیه عقب نمانند نه برای اینکه به جایی برسند
یاد گرفتهاند چطور امتحان بدهند چطور نمره جمع کنند چطور سیستم را راضی نگه دارند
اما کوچکترین تصوری ندارند از اینکه فهم چیست علاقه یعنی چه یا قرار است این همه تلاش دقیقاً به کدام زندگی ختم شود
رقابت میکنند نه از سر شوق بلکه از ترس
ترس از عقبماندن ترس از قضاوت ترس از اینکه اگر ندوید هیچکس به حسابشان نیاورد
مدرک میگیرند اما شخصیت نه
اطلاعات انبار میکنند اما جرأت فکرکردن ندارند
و وقتی وسط این مسیر از خودشان خسته میشوند اسمش را میگذارند فشار درس
نه این حقیقت ساده که سالهاست دارند برای چیزی میجنگند که حتی انتخابش نکردهاند
تلخترین بخش ماجرا این است که خیلیهایشان در این مسیر موفق هم میشوند
اما موفق در مسیری اشتباه
در زندگیای قرضی
با هویتی که بیشتر شبیه کارنامه است تا انسان
و بعد با اعتمادبهنفس کامل این وضعیت را به نسل بعد منتقل میکنند
میگویند
همهاش همین است عادت میکنی
و بله دقیقاً
انسان به هر چیزی عادت میکند
به بیفکری
به زندگی قرضی
به اینکه هر روز نقش آدمی را بازی کند که هیچوقت انتخابش نکرده
و اسم این سقوط آرام را بگذارد بلوغ
....